|
دوستم داشته باش
آه چه کوتاه اند...
واژه ها مرا دلتنگ می کند خلوت بی تو معنا نداره آنگاه که مي روي کمي
هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق
صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر
خلوتی كو كه خيالات تو آنجا ببرم هنورم میشه عاشق بود .... تو باشی کاره سختی نیست... بدون مزر با من باش
.... اگرچه دیگه وقتی نیست..... نبینم این دمه رفتن .... تو چشمات غصه
میشینه... همه اشکاتو میبوسم .... میدونم قسمتم اینه
تو حضور مبهم پنجره ها آرزو میکنم زورقی باشم برای تو...
برای تو می نویسم سنگ قبر تنهائی......... توجه : توجه: توجه:
وقتي در تنهايي خودم قدم مي زنم ..................................................................................... هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی
برگشتم
قسم خوردم كه پا به پاي
تو مسير جاده عشق را بپويم
اما جاده عشق همراهي نمي كند
قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم
اما درياي عشق سرابي بيش نبود
قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد
اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي
قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد
اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني
قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم
اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري
قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم
اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي
قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم
اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي ! شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري
اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست
پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم
و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است
اما تو دلواپس نباش...نیامدم که بمانم
سوی چشمانم را فوکش. می توانم ببینمت گوش هایم راببر میتوانم بشنومت وبی پا می توانم به سویت بپویم و بی دهان نیز میتوانم بخوانمت. بازوهایم راببر تنگ در برت میگیرم بادلم چنان که با دستانم قلبم را ازتپیدن باز دار،مغزم خواهد تپید. واگر در مغزم آتش افکنی تورا در خونم خواهم برد.
خانه ام بي آتش.. دستهايم بي حس و نگاهم نگران.. مي تواني تو بيا سر اين قصه بگير و بنويس.. اين قلم؛ اين کاغذ؛ اينهمه مورد خوب!!!.. راستش مي داني طاقت کاغذ من طاق شده.. پيکر نازک تنها قلمم ؛زير آوار غم و درد ببين خرد شده!.. مي تواني تو بيا سر اين قصه بگير و بنويس.. مي تواني تو از اين وحشي طوفان بنويس!.. من دگر خسته شدم.. راست گفتند مي شود زيبا ديد؛ مي شود آبي ماند!.. اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زيباييست؟! رنگ مرگي آبيست؟.. مي تواني تو بيا؛ اين قلم ؛ اين کاغذ.. بنشين گوشه دنجي بنويس از کمر بيد شکسته ؛ و يک پنجره ساکت و بسته!.. ازمن! "آنکه اينگونه به اميد سبب ساز نشسته".. هر چه مي خواهي از اين صحنه به تصوير بکش.. صحنه پيچش يک پيچک زشت؛ دور ديوار صدا!.. حمله خفاشان !!.. جراتش را داري که ببيني قلمت مي شکند؟.. کاغذت مي سوزد؟.. من دگر خسته شدم. مي تواني تو بيا.. اين قلم؛ اين کاغذ؛ اينهمه مورد خوب.. من دگر خسته ام از اين تب و تاب.. تو بيا و بنويس ..... در وجود هر كس
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی ناریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من.....
قرار بود نامه ام رنگ ((درد)) نگیرد که گرفت…
زمزمه دلتنگی.....
من اگرديوانه ام زندگی ادامه دارد. بروییم ، برویانیم ،با مهر، با عشق. مفید زیستن را تمرین کنیم به صلابت کوه سهند، به صبوری دشت کویر ودل دریایی آب های جنوب.
و به زودي همه در زير خاک خواهيم خفت. خاکي که به هم مجال نداديم تا دمي بر آن بياسائيم.
|
About![]()
هر قطره باران نشانه عشق من است به تو . Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
negnegoo |